تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٣
اما گروه ديگرى كه اقليت را تشكيل مىدهند، رهبران سياهدل و آگاهى هستند كه، با علم و اطلاع از بىاساس بودن بتپرستى، براى حفظ منافع خويش، مردم را به سوى بتها دعوت مىكنند، و به همين دليل، خداوند تنها به گروه اول پاسخ مىگويد؛ چرا كه قابل هدايتند، و اما گروه دوم را كه آگاهانه اين راه غلط را مىپيمايند، مطلقاً مورد اعتنا قرار نداده است.
***
٤- دليل عدم حجيت ظنّ
گروهى از علماى «علم اصول»، آيه فوق و مانند آن را، دليل بر آن مىدانند كه: ظن و گمان به هيچ وجه حجت و سند نمىتواند باشد، و تنها دلائل قطعى است كه مىتواند مورد اعتماد قرار گيرد.
اما گروهى ديگر، با توجه به اين كه در ميان دلائل فقهى، دلائل ظنى فراوان داريم، (مانند حجيت ظواهر الفاظ، شهادت دو شاهد عادل، و يا خبر واحد ثقه، و امثال آن) مىگويند: آيه فوق دليل بر اين است كه: قاعده اصلى در مسأله ظن، عدم حجيت است، مگر اين كه با دليل قطعى، حجت بودن آن ثابت گردد، مانند چند مثال بالا كه با دلايل قطعى حجيت آنها به اثبات رسيده است.
ولى انصاف اين است: آيه فوق تنها سخن از پندارهاى بىاساس، و گمانهاى بىپايه و خرافى، مانند: گمان و پندار بتپرستان مىگويد، و كار به ظن و گمان قابل اعتمادى كه در ميان عقلا موجود است ندارد.
بنابراين، آيه فوق و آيات مشابه آن، در مسأله عدم حجيت ظنّ، به هيچ وجه قابل استناد نيست (دقت كنيد).
***