تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥٩
نيز رهائى بخشد، لذا مىگويد: به همان خداى «بنى اسرائيل» ايمان آوردم!
بديهى است، چنين ايمانى كه به هنگام نزول بلا و گرفتار شدن در چنگال مرگ اظهار مىشود، يك نوع ايمان اضطرارى است، كه هر جانى و مجرم و گنهكارى دم از آن مىزند، بى آن كه ارزشى داشته باشد، و يا دليل بر تكامل و حسن نيت و صدق گفتار او گردد.
***
به همين جهت، خداوند او را مخاطب ساخته و فرمود: «اكنون ايمان مىآورى؟! در حالى كه قبل از اين طغيان و گردنكشى و عصيان نمودى، و در صف مفسدان فى الأرض و تبهكاران قرار داشتى»؟ «آلآْنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدينَ».
سابقاً نيز در سوره «نساء» خوانديم: وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِيْنَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّى تُبْتُ الآنَ: «براى كسانى كه كارهاى سوء انجام مىدهند، و هنگامى كه مرگ يكى از آنها فرا مىرسد مىگويد:
الآن توبه كردم، توبه نيست». «١»
به همين دليل، بسيار ديده شده اگر امواج بلا فرو نشيند، و از چنگال مرگ رهائى يابند باز به برنامههاى سابق بر مىگردند.
نظير اين تعبير كه در بالا خوانديم، در اشعار و سخنان ادباى «عرب» و «عجم» نيز آمده است، مانند:
أَنْتَ وَ ظِلالُ الْمَوْتِ بَيْنِى وَ بَيْنَها وَ جادَتْ بِوَصْلٍ حِيْنَ لايَنْفَعُ الْوَصْلُ!
«به سراغ من آمد، در حالى كه امواج مرگ ميان من و او قرار گرفته بود* او آماده وصال گشت، در آن هنگام كه وصال سودى نداشت»! «٢» آمدى جانم به قربانت ولى حالا چرا؟!
***