تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧١
مىدارند» «إِنَّ اللَّهَ لايَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً وَ لكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ».
***
نكتهها:
١- شنيدن و نگاه به قصد مخالفت
اين كه در آيه دوم مىخوانيم: گوش به تو فرا مىدهند، يعنى گروهى از آنان سخنان اعجازآميز تو را مىشنوند و در آيه سوم مىخوانيم: به سوى تو نگاه مىكنند يعنى:
گروه ديگرى اعمال معجزنشانت را مىنگرند- كه همگى دليل روشنى بر صدق گفتار و حقانيت دعوت تو است، ولى هيچ كدام از اين دو گروه، از استماع و نظرشان بهره نمىگيرند- اشاره به اين است كه: نظر آنها، نظر فهم و درك نيست، بلكه نظر انتقاد، عيبجوئى و مخالفت است.
آرى، از نگاهشان، از استماعشان، بهره نمىگيرند؛ چرا كه به قصد ادراك محتواى سخن و فهم محتواى عمل نمىباشد، بلكه مىخواهند دستاويزى براى تكذيب و انكار پيدا كنند، و مىدانيم قصد و نيّت انسان به اعمال او شكل مىدهد، و اثرات آن را دگرگون مىسازد.
***
٢- درك و تدبّر لازم است
در آخر آيه دوم، جمله «وَ لَوْ كانُوا لايَعْقِلُونَ» و در پايان آيه سوم، جمله «وَ لَوْ كانُوا لايُبْصِرُونَ» آمده است، اشاره به اين كه استماع، يعنى: پذيرش الفاظ و راه دادن آنها به گوش به تنهائى كافى نيست، بلكه تفكر و تدبّر لازم است، تا انسان از محتواى آن بهره گيرد، همچنين نگاه به تنهائى اثرى ندارد، بلكه بصيرت (درك مفاهيم آنچه را مىبيند) لازم است، تا به عمق آن برسد و هدايت شود.
***