تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٢
اين لشكر، كه به خاطر مشكلات زيادش از نظر اقتصادى، و از نظر مسير طولانى، و بادهاى سوزان سموم، و طوفانهاى كشنده شن، و نداشتن مركب كافى به: جيش العسرة!: «لشكر مشكلات!» «١» معروف شد، تمام سختىها را تحمل كرد، و در آغاز ماه «شعبان»، سال نهم هجرت، به سرزمين «تبوك» رسيد.
پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را در «مدينه» به جاى خود گذارده بود، و اين تنها غزوهاى بود كه على عليه السلام، در آن شركت نكرد.
اين اقدام پيامبر صلى الله عليه و آله، يك اقدام بسيار به جا و ضرورى بود؛ زيرا بسيار محتمل بود: بعضى از بازماندگان مشركان و يا منافقان «مدينه»، كه به بهانههائى از شركت در ميدان «تبوك» سر باز زده بودند، از غيبت طولانى پيامبر صلى الله عليه و آله و سربازانش استفاده كنند، و به «مدينه» حملهور شوند، زنان و كودكان را بكشند و «مدينه» را ويران سازند.
ولى وجود على عليه السلام در «مدينه»، سدّ نيرومندى در برابر توطئههاى آنها بود.
هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به «تبوك» رسيد، اثرى از سپاهيان «روم» نديد، گويا به هنگامى كه از حركت سپاه عظيم اسلام، با آن شهامت و شجاعت عجيبى كه در جنگها نشان داده بودند، و كم و بيش به گوش روميان رسيده بود با خبر شدند، صلاح در اين ديدند كه: ارتش خويش را به درون كشور فرا خوانده، چنين وانمود كنند كه: خبر تمركز ارتش «روم» در مرزها، به قصد حمله به «مدينه»، شايعه بىاساسى بيش نبوده است؛ چرا كه از دست زدن به چنين جنگ خطرناكى، كه مستمسك و مجوزى نيز نداشت وحشت داشتند.
ولى، حضور سپاه اسلام با اين سرعت در ميدان «تبوك»، چند درس به