تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٥
عاشق جهاد بودند، كه نه تنها از معاف شدن خوشحال نشدند، بلكه همچون كسى كه بهترين عزيزانش را از دست داده است، در غم اين محروميت اشك مىريختند.
البته، شك نيست گروه چهارم، از گروه سوم، كه در آيه قبل ذكر شد جدا نيستند، ولى، به خاطر امتياز خاصى كه بر آنها دارند، و نيز، به خاطر قدردانى از اين گروه، به طور مستقل، ضمن يك آيه وضع حالشان مجسّم شده است، و ويژگى آنها در اين بود كه:
اوّلًا- به اين قناعت نكردند كه، خودشان وسائل لازم را براى شركت در جهاد ندارند، بلكه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و با اصرار، از او مطالبه مركب كردند.
ثانياً- هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به آنها جواب منفى داد، نه تنها از معاف گشتن شادمان نشدند، بلكه فوقالعاده منقلب، ناراحت و اندوهناك گشتند، به خاطر اين دو جهت، خداوند آنها را به طور مشخص و جداگانه بيان كرده است.
***
در آخرين آيه، حال گروه پنجم را شرح مىدهد، يعنى آنها كه به هيچ وجه در پيشگاه خدا معذور نبوده و نخواهند بود، مىفرمايد: «راه مؤاخذه و مجازات تنها به روى كسانى گشوده است كه: از تو اجازه مىخواهند در جهاد شركت نكنند، در حالى كه امكانات كافى و وسائل لازم براى اين كار در اختيار دارند، و كاملًا بىنيازند» «إِنَّمَا السَّبيلُ عَلَى الَّذينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ وَ هُمْ أَغْنِياءُ».
سپس اضافه مىكند: «اين ننگ براى آنها بس است كه، راضى شدند با افراد ناتوان، بيمار و معلول، در مدينه بمانند و از افتخار شركت در جهاد محروم گردند» «رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ».
و اين كيفر نيز آنها را بس كه خداوند قدرت تفكر و ادراك را از آنها به خاطر اعمال زشتشان گرفته، «و بر دلهايشان مُهر نهاده و به همين دليل چيزى