تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩
قوم «نوح» با امواج كوبنده طوفان و غرقاب، قوم «عاد» (قوم هود) به وسيله بادهاى تند و وحشتزا، قوم «ثمود» (قوم صالح) با زلزلههاى ويرانگر، قوم «ابراهيم» با سلب انواع نعمتها، اصحاب «مدين» (قوم شعيب) به وسيله ابر آتشبار، و قوم «لوط» با زير و رو شدن شهرهاى آنان، همگى نابود شدند.
تنها جسمهاى بىجان، و استخوانهاى پوسيده در زير خاك، و يا در ميان امواج آب، از آنان باقى ماند.
اينها ماجراهاى تكاندهندهاى است كه، مطالعه و بررسى آن، هر انسانى را كه كمترين احساس در قلب او باشد، تكان مىدهد.
هر چند خداوند آنها را، هيچ گاه از لطف خود محروم نساخت، «و پيامبرانشان را با دلائل روشن براى هدايت آنان فرستاد» «أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ».
ولى آنها، به هيچ يك از مواعظ و اندرزهاى اين مردان الهى گوش فرا ندادند، و براى زحمات طاقتفرسايشان، در راه روشنگرى خلق خدا ارجى ننهادند.
«بنابراين هرگز خداوند به آنها ستم نكرد، اين خودشان بودند كه به- خويشتن ستم روا داشتند»! «فَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ».
***