تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩
در آيه بعد، به يكى ديگر از برنامههاى منافقان اشاره كرده، مىفرمايد: «اگر از آنها بپرسى كه چرا چنين سخن نادرستى را گفتهاند؟ و يا چنين كار خلافى را انجام دادهاند؟ مىگويند: ما مزاح و شوخى مىكرديم و در واقع قصد و غرضى نداشتيم»! «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ». «١»
در واقع، اين راه فرار عجيبى بود كه، توطئهها را مىچيدند، و سمپاشىها را مىكردند، به اين قصد كه اگر رازشان آشكار نشد، و هدف شومشان تحقق يافت، به مقصود جدّى خود رسيده باشند.
اما اگر، پردهها كنار رفت، و رازشان فاش شد، خود را در زير نقاب «مزاح و شوخى» پنهان سازند، و با اين عذر و بهانه، از مجازات پيامبر صلى الله عليه و آله و مردم فرار كنند.
منافقان امروز، و منافقان هر زمان، برنامههاى يكنواختى دارند، و از اين روش بهرهبردارى فراوان مىكنند، حتى گاه مىشود، جدىترين مطالب را، در لباس مزاحها و شوخىهاى ساده مطرح مىكنند، اگر به هدفشان رسيدند، چه بهتر! و الّا، با عنوان كردن شوخى و مزاح، از چنگال مجازات فرار مىكنند.
اما قرآن، با تعبيرى قاطع و كوبنده، به آنها پاسخ مىگويد، و به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور مىدهد: «به آنها بگو: آيا خدا، و آيات او، و رسولش، را مسخره مىكنيد و به شوخى مىگيريد»؟! «قُلْ أَ بِاللَّهِ وَ آياتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ».
يعنى، آيا با همه چيز مىتوان شوخى كرد، حتى با خدا و پيامبر و آيات قرآن؟!
آيا اين امور، كه از جدىترين مسائل هستند، شوخىپذيرند؟!