تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٦
ولى، با توجه به يك نكته اين منافات ظاهرى و ابتدائى بر طرف مىشود، و آن اين كه: ما عقيده داريم نه «جبر» صحيح است و نه «تفويض»، و واگذارى مطلق.
يعنى: نه چنان است كه مردم در اعمال خود مجبور و بىاختيار باشند، و نه چنان است كه به تمام معنى به حال خود واگذار شده باشند، بلكه در عين آزادى اراده، باز نياز به امداد الهى دارند؛ زيرا اين آزادى اراده را خدا به آنها مىدهد، عقل و خرد و وجدان پاك از مواهب او است، ارشاد پيامبران و هدايت كتب آسمانى نيز از ناحيه او مىباشد.
بنابراين، در عين آزادى اراده، باز هم سرچشمه اين موهبت و آنچه محصول آن است، از ناحيه خدا است (دقت كنيد).
***
٢- آخرين جمله آيه اخير، يعنى «وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذينَ لايَعْقِلُونَ»، هرگز نبايد به معنى جبر تفسير شود؛ چرا كه جمله «لايَعْقِلُونَ»، دليل بر اختيار آنها است، يعنى نخست افراد از تعقل، تفكر و انديشه سر باز مىزنند، و سرانجام به اين مجازات گرفتار مىشوند كه، «رجس» و پليدى شك و ترديد، و تاريكدلى، و بينش نادرست، بر آنها چيره مىشود، تا آنجا كه توانائى ايمان از آنها سلب مىگردد.
اما بايد توجه داشت، مقدمات آن را خودشان فراهم كردهاند، در واقع در چنين مواردى اذن و فرمان الهى براى ايمان وجود ندارد.
به تعبير ديگر: اين جمله اشاره به آن است كه: اذن و فرمان خدا بىحساب نيست، آنها كه لايق و شايستهاند مشمول آن مىشوند، و آنها كه نالايقند محروم خواهند شد.
***