تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٢
معذور!
در آيه نخست مىگويد: «كسانى كه ضعيف و ناتوان هستند، (بر اثر پيرى و يا نقص اعضاء همچون فقدان بينائى)، همچنين بيماران و آنها كه وسيله لازم براى شركت در ميدان جهاد در اختيار ندارند بر آنها ايرادى نيست، كه در اين برنامه واجب اسلامى شركت نكنند» «لَيْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَى الْمَرْضى وَ لا عَلَى الَّذينَ لايَجِدُونَ ما يُنْفِقُونَ حَرَجٌ».
اين سه گروه، در هر قانونى معافند، و عقل و منطق نيز معاف بودن آنها را امضاء مىكند، و مسلّم است قوانين اسلامى، در هيچ مورد، از منطق و عقل جدا نيست.
كلمه «حَرَج»، در اصل، به معنى مركز اجتماع چيزى است، و از آنجا كه اجتماع و انبوه جمعيت، توأم با تنگى و ضيق مكان و كمبود جا است، اين كلمه به معنى «ضيق و تنگى»، «ناراحتى» و «مسئوليت و تكليف» آمده است، و در آيه مورد بحث، به معنى اخير، يعنى مسئوليت و تكليف مىباشد.
پس از آن، به يك شرط مهم براى حكم معافى آنها اشاره كرده، مىگويد:
«اين در صورتى است كه، آنها از هر گونه خيرخواهى مخلصانه درباره خدا و پيامبرش دريغ ندارند» «إِذا نَصَحُوا لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ».
يعنى: گر چه آنها توانائى به دست گرفتن سلاح و شركت در ميدان نبرد را ندارند، ولى اين توانائى را دارند كه با سخن و طرز رفتار خود، مجاهدان را تشويق كنند و مبارزان را دلگرم سازند، و روحيه آنها را با شمردن ثمرات جهاد تقويت كنند، و به عكس، تا آنجا كه توانائى دارند، در تضعيف روحيه دشمن، و فراهم آوردن مقدمات شكست آنها كوتاهى نورزند؛ زيرا كلمه «نصح»، كه در اصل به معنى خالص ساختن است، كلمه جامعى است كه هر گونه خيرخواهى و