تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٧
و حتى شايد آنها كسانى كه داراى امكانات وسيع هستند را، مذمّت مىكنند؛ كه چرا از امكاناتشان، به نفع مردم محروم استفاده نمىكنند؟
اما همين كه، خودشان به نوائى برسند، چنان غرق دنياپرستى مىشوند كه؛ همه عهد و پيمانهاى خويش با خدا را به دست فراموشى مىسپارند.
گويا به كلّى تغيير شخصيت داده، و درك و ديد ديگرى پيدا مىكنند، و همين كمظرفيتى، كه نتيجهاش دنياپرستى، بخل و امساك و خودخواهى است، روح نفاق را چنان در آنان متمركز مىسازد، كه راه بازگشت را به روى آنان مىبندد!
در آيه نخست مىفرمايد: «بعضى از منافقان كسانى هستند كه با خدا پيمان بستهاند، كه اگر از فضل و كرم خود به ما مرحمت كند، قطعاً به نيازمندان كمك مىكنيم و از نيكوكاران خواهيم بود» «وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحينَ».
***
و در آيه بعد اضافه مىكند ولى اين سخن را تنها زمانى مىگفتند كه:
دستشان از همه چيز تهى بود «و به هنگامى كه خداوند از فضل و رحمتش سرمايههائى به آنان داد، بخل ورزيدند و سرپيچى كردند و روگردان شدند» «فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ».
***
«و نتيجه اين عمل و اين پيمانشكنى و بخل، اين شد كه روح نفاق به طور مستمر و پايدار در دل آنان ريشه كند و تا روز قيامت و هنگامى كه خدا را ملاقات مىكنند ادامه يابد» «فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً في قُلُوبِهِمْ إِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ».
اين «به خاطر آن است كه؛ از عهدى كه با خدا بستند تخلف كردند، و به