تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٩
تكذيب نمود، و پس از بازگشت به «مدينه» شخصى به نام «عامر بن قيس» كه اين جريان را شنيده بود، خدمت پيامبر آمد و سخنان «جلاس» را بازگو كرد.
هنگامى كه خود او نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد، موضوع را انكار نمود، پيامبر صلى الله عليه و آله به هر دو دستور داد: در مسجد، در كنار منبر سوگند ياد كنند كه دروغ نمىگويند، هر دو سوگند ياد كردند، ولى «عامر» عرض كرد: خداوندا! آيهاى بر پيامبرت نازل كن، و آن كس كه راستگو است را معرفى فرما!
پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنان آمين گفتند!
«جبرئيل» نازل شد و آيه فوق را به پيامبر صلى الله عليه و آله ابلاغ كرد، وقتى به جمله «فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ» رسيد «جلاس» عرض كرد: اى رسول خدا! پروردگار به من پيشنهاد توبه كرده است، من از گناه خود پشيمانم و توبه مىكنم، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله توبه او را پذيرفت. «١»
همان گونه كه در سابق نيز اشاره كرديم نقل كردهاند: گروهى از منافقان تصميم داشتند به هنگام بازگشت از جنگ «تبوك»، در يكى از گردنههاى ميان راه، شتر پيامبر را رم دهند، تا آن حضرت از بالاى كوه به درّه پرت شود.
ولى پيامبر صلى الله عليه و آله در پرتو وحى الهى، از اين ماجرا آگاه شد، و نقشه شوم آنها را نقش بر آب كرد، مهار «ناقه» را به دست «عمار» سپرد و «حذيفه» را مأمور كرد تا از پشت سر ناقه را براند، كه مركب كاملًا در كنترل باشد.
حتى به نيروها دستور داد: از راه ديگر بروند؛ تا منافقان نتوانند در لابلاى آنها پنهان شوند، و نقشه خود را عملى كنند، و هنگامى كه در آن تاريكى شب، صداى آمدن عدهاى را پشت سر خود در آن گردنه شنيد، به بعضى از همراهان دستور داد: فوراً آنها را باز گردانند، آنها كه تعدادشان دوازده، يا پانزده نفر بود، و