تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٣
أَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ».
اين كه در اينجا از ميان صفات خدا، تنها روى مسأله قبض روح و ميراندن تكيه شده:
يا به خاطر آن است كه، انسان در هر چه شك كند، در مرگ نمىتواند ترديد داشته باشد.
و يا به خاطر اين كه، آنها را به مسأله مجازات و عذابهاى هلاككنندهاى كه در آيات قبل به آن اشاره شده بود متوجه سازد، و تلويحاً به خشم و غضب خداوندى تهديد نمايد.
***
پس از آن كه اعتقاد خود را درباره نفى شرك و بتپرستى با قاطعيت بيان كرد، به بيان دليل آن مىپردازد، دليلى از فطرت، و دليلى از عقل و خرد.
مىفرمايد: بگو: به من دستور داده شده كه «روى خود را به آئين مستقيمى بدار، كه از هر نظر خالص و پاك است» «وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً».
در اينجا نيز، تنها به جنبه اثبات قناعت نكرده، بلكه براى تأكيد، طرف مقابل آن را نفى كرده مىگويد: «و هرگز و به طور قطع از مشركان نباش»! «وَ لاتَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكينَ».
«حَنِيف»، چنان كه در سابق نيز گفتهايم، به معنى كسى است كه: از «انحراف» به «راستى و استقامت» مىگرايد، و يا به تعبير ديگر: از آئينها و روشهاى منحرف چشم مىپوشد، و متوجه آئين مستقيم خداوند مىشود، همان آئينى كه موافق فطرت است، و به خاطر همين موافقتش با فطرت، صاف و مستقيم است.
بنابراين، يك نوع اشاره به فطرى بودن توحيد در درون آن نهفته است، زيرا