تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨
أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ».
آنها ممكن است استفادههاى «موقت» و «محدودى» از اعمال نفاقآميز خود ببرند، ولى اگر درست بنگريم مىبينيم، نه، در زندگى اين دنيا از اين رهگذر طرفى مىبندند، و نه در جهان ديگر بهرهاى دارند، همان گونه كه تاريخ اقوام پيشين اين واقعيت را روشن مىسازد، كه چگونه نكبتهاى نفاق دامانشان را گرفت، و آنها را به زوال و نابودى كشاند، و عاقبت شوم و شرّشان روشنگر سرنوشت آنها در جهان ديگر است.
هنگامى كه مىبينيم آنها با آن همه امكانات، و اموال و فرزندان، به جائى نرسيدند، و اعمالشان به خاطر بىريشه بودن، تحت تأثير عامل نفاق، همگى حبط و نابود شد، شما كه در سطحى پائينتر از آنها از نظر قدرت و توانائى قرار داريد، به طريق اولى به چنان سرنوشت شومى گرفتار خواهيد شد.
***
سرانجام روى سخن را به پيامبر صلى الله عليه و آله كرده، به عنوان استفهام انكارى چنين مىگويد: «آيا اين گروه منافق از سرنوشت امتهاى پيشين، قوم نوح، و عاد، و ثمود، و قوم ابراهيم، و اصحاب مدين (قوم شعيب) و شهرهاى ويران شده قوم لوط با خبر نشدند» «أَ لَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ قَوْمِ إِبْراهيمَ وَ أَصْحابِ مَدْيَنَ وَ الْمُؤْتَفِكاتِ». «١»
اين اقوام، كه روزگارى بخشهاى مهمى از جهان را در اختيار داشتند، هر كدام بر اثر تبهكارى و طغيان و سركشى، و فرار از حق و عدالت، و پرداختن به انواع ظلم، بيدادگرى و فساد، به نوعى گرفتار كيفر الهى گشتند.