تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٥
بود، «با اين حال، آيا تو مىخواهى مردم را مجبور سازى كه ايمان بياورند» «أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنينَ».
اين آيه، بار ديگر تهمت ناروائى را كه دشمنان اسلام كراراً گفته و مىگويند با صراحت نفى مىكند، آنها مىگويند: اسلام آئين شمشير است، و از طريق زور و اجبار بر مردم جهان تحميل شده است.
آيه مورد بحث مانند بسيارى از آيات ديگر قرآن مىگويد: ايمان اجبارى بىارزش است، و اصولًا دين و ايمان چيزى است كه از درون جان برخيزد، نه از برون، و به وسيله شمشير، و مخصوصاً پيامبر صلى الله عليه و آله را از اكراه و اجبار مردم بر ايمان و اسلام بر حذر مىدارد.
***
در عين حال در آيه بعد، اين حقيقت را يادآور مىشود: درست است كه انسانها مختار و آزادند، «ولى باز اگر لطف الهى و فرمان پروردگار شامل حال آنها نشود، هيچ كس ايمان نمىآورد» «وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ».
لذا آنها كه در مسير جهل و عدم تعقل گام بگذارند، و حاضر به استفاده از سرمايه فكر و خرد خويش نباشند، «خداوند رجس و پليدى را بر آنها مىنهد» «وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذينَ لايَعْقِلُونَ».
آن چنان كه موفق به ايمان نخواهند شد.
***
نكتهها:
١- ممكن است در بدو نظر چنين تصور شود كه: آيه اول و دوم با هم منافات دارند؛ زيرا آيه نخست مىگويد: خداوند كسى را به ايمان اجبار نمىكند، در حالى كه آيه دوم مىگويد: تا فرمان و اراده پروردگار نباشد، كسى ايمان نمىآورد.