تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٩
خود را بىنياز از لطف خدا نداند؛ چرا كه هر قدرتى هست، بالاخره از ناحيه او است.
اين است مفهوم «توكّل»، كه از ايمان و اسلام نمىتواند جدا باشد؛ چرا كه يك فرد مؤمن و تسليم در برابر فرمان پروردگار، او را بر هر چيز قادر و توانا، و هر مشكلى را در برابر اراده او سهل و آسان مىداند، و به وعدههاى پيروزى او اعتقاد دارد.
***
اين مؤمنان راستين، دعوت «موسى» را به توكّل اجابت كردند، «و گفتند: ما تنها بر خدا توكّل داريم» «فَقالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنا».
سپس، از ساحت مقدس خدا تقاضا كردند كه: از شرّ دشمنان و وسوسهها و فشارهاى آنان در امان باشند، و عرضه داشتند: «پروردگارا! ما را وسيله فتنه، و تحت تأثير و نفوذ ظالمان و ستمگران قرار مده»! «رَبَّنا لاتَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمينَ».
***
پروردگارا! «ما را به رحمت خود از قوم بىايمان رهائى بخش» «وَ نَجِّنا بِرَحْمَتِكَ مِنَ الْقَوْمِ الْكافِرينَ».
جالب اين كه: «فرعون» در آيه نخست از «مسرفين»، و در سومين آيه، او و اطرافيانش به عنوان «ظالمين»، و در آخرين آيه به عنوان «كافرين» توصيف شدهاند.
اين تفاوت تعبيرها، شايد به خاطر اين باشد كه؛ انسان در مسير گناه و خطا، نخست از «اسراف» يعنى تجاوز از حدود و مرزها شروع مىكند، بعد، بناى «ستمكارى» مىگذارد و سرانجام، كارش به «كفر و انكار» منتهى مىگردد!
***