تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤١
«مار عظيم» را ملاحظه كرد، و ديد ادعاى «موسى» بدون دليل هم نيست، و اين دليل كم و بيش در جمع اطرافيان او و يا ديگران اثر خواهد گذاشت، به فكر پاسخگوئى عملى افتاد، چنان كه قرآن مىگويد: «فرعون صدا زد: تمام ساحران آگاه و دانشمند را نزد من آوريد» «وَ قالَ فِرْعَوْنُ ائْتُوني بِكُلِّ ساحِرٍ عَليمٍ»، تا به وسيله آنها زحمت «موسى» را از خود دفع كنم.
او مىدانست براى حل مشكل هر كارى بايد از طريقش وارد شد، و از كارشناسان آن فن بايد كمك گرفت.
آيا به راستى «فرعون» در حقانيت دعوت «موسى» شك داشت، و مىخواست از اين طريق او را بيازمايد؟
و يا مىدانست او از سوى خدا است ولى فكر مىكرد، به وسيله غوغاى ساحران مىتواند مردم را آرام سازد، و موقتا از خطر نفوذ «موسى» در افكار عمومى جلوگيرى كند، به مردم بگويد:
اگر او كار خارق عادتى انجام مىدهد، ما نيز از انجام مثل آن نا توان نيستيم!
و اگر اراده ملوكانه ما تعلق گيرد، چنين چيزى براى ما سهل و آسان است!.
احتمال دوم نزديكتر به نظر مىرسد، و ساير آيات مربوط به داستان «موسى» كه در سوره «طه» و امثال آن آمده، اين نظر را تأئيد مىكند، كه او آگاهانه به مبارزه با «موسى» برخاست.
***
به هر حال ساحران در روزى كه براى اين مبارزه تاريخى تعيين شده بود، و دعوت عمومى نيز از مردم به عمل آمده بود، گرد آمدند، قرآن كريم مىفرمايد:
«هنگامى كه ساحران حاضر شدند، موسى رو به آنها كرده، گفت: آنچه مىتوانيد به ميدان آوريد و بيفكنيد» «فَلَمَّا جاءَ السَّحَرَةُ قالَ لَهُمْ مُوسى أَلْقُوا ما أَنْتُمْ مُلْقُونَ».