تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤
يك سلسله صفات، كه قدر مشترك آنان محسوب مىشود، شريكند، لذا مىگويد: «مردان منافق و زنان منافق همه از يك قماشند» «الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ».
آنگاه به ذكر پنج صفت از اوصاف آنان مىپردازد:
اوّل و دوم: «آنها مردم را به منكرات تشويق، و از نيكىها باز مىدارند» «يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ».
درست بر عكس برنامه مؤمنان راستين، كه دائماً از طريق «امر به معروف» و «نهى از منكر»، در اصلاح جامعه و پيراستن آن از آلودگى و فساد كوشش دارند، منافقان دائماً سعى مىكنند، فساد همه جا را بگيرد، و معروف و نيكى از جامعه برچيده شود، تا بهتر بتوانند در چنان محيط آلودهاى به اهداف شومشان برسند.
سوم: آنها دست دهنده ندارند، بلكه «دستهايشان را مىبندند» «وَ يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ»، نه در راه خدا انفاق مىكنند، نه به كمك محرومان مىشتابند، و نه خويشاوند و آشنا از كمك مالى آنها بهره مىگيرند.
روشن است آنها چون ايمان به آخرت، نتائج و پاداش «انفاق» ندارند، در بذل اموال سخت بخيلند، هر چند براى رسيدن به اغراض شوم خود، اموال فراوانى خرج مىكنند، و يا به عنوان رياكارى، بذل و بخششى دارند، اما هرگز از روى اخلاص و براى خدا، دست به چنين كارى نمىزنند.
چهارم: تمام اعمال، گفتار و رفتارشان نشان مىدهد: «آنها خدا را فراموش كردهاند، خدا هم آنها را از بركات و توفيقات و مواهب خود فراموش نموده» «نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ»، وضع زندگى آنها نشان مىدهد مورد نسيان خداوند قرار گرفتهاند، يعنى با آنها معامله فراموشى كرده است، و آثار اين دو فراموشى در