تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١٠
شكل عرفانى دارد، به اين صورت عرضه مىشود:
اولياى خدا آن چنان غرق صفات جمال و جلال او هستند، و آن چنان محو مشاهده ذات پاك او مىباشند، كه غير او را به دست فراموشى مىسپردند.
روشن است: غم و اندوه، ترس و وحشت، حتماً نياز به تصوّر فقدان، از دست دادن چيزى، و يا مواجهه با دشمن و موجود خطرناكى دارد، كسى كه غير خدا در دل او نمىگنجد، و به غير او نمىانديشد، و جز او را در روح خود پذيرا نمىشود، چگونه ممكن است غم و اندوه و ترس و وحشتى داشته باشد؟!
از آنچه گفتيم، اين حقيقت نيز آشكار شد كه: منظور غمهاى مادّى و ترسهاى دنيوى است، و گرنه دوستان خدا، وجودشان از خوف او مالامال است. ترس از عدم انجام وظائف و مسئوليتها، و اندوه بر آنچه از موفقيتها از آنان فوت شده، كه اين ترس و اندوه، جنبه معنوى دارد، و مايه تكامل وجود انسان و ترقى او است، به عكسِ ترس و اندوههاى مادّى كه مايه انحطاط و تنزّل است.
امير مؤمنان على عليه السلام در خطبه معروف «همّام» كه حالات اولياى خدا در آن به عالىترين وجهى ترسيم شده مىفرمايد: قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ، وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ: «دلهاى آنها محزون، و مردم از شرّ آنها در امانند».
و نيز مىفرمايد: وَ لَوْلَا الأَجَلُ الَّذِى كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ لَمْتَسْتَقِرَّ أَرْواحُهُمْ فِى أَجْسادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ، شَوْقاً إِلَى الثَّوْابِ، وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقابِ:
«اگر اجلى كه خداوند براى آنها مقرّر كرده، نبود، حتى يك چشم بر هم زدن ارواح آنها در بدنهايشان- به خاطر عشق به پاداش الهى، و ترس و وحشت از مجازات و كيفر او- آرام نمىگرفت». «١»