تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٨
نه غمگين مىشوند» «أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ».
براى فهم دقيق محتواى اين سخن، بايد معنى «اولياء» به خوبى شناخته شود.
«اولياء» جمع «ولى»، در اصل، از ماده «وَلى يَلِى» گرفته شده، كه به معنى عدم واسطه ميان دو چيز، و نزديكى و پى در پى بودن آنها است؛ به همين دليل، به هر چيزى كه نسبت به ديگرى قرابت و نزديكى داشته باشد- خواه از نظر مكان يا زمان، يا نسب و يا مقام- «ولىّ» گفته مىشود.
استعمال اين كلمه به معنى «سرپرست» و «دوست» و مانند اينها نيز، از همين جا است.
بنابراين، «اولياء خدا»، كسانى هستند كه: ميان آنان و خدا حائل و فاصلهاى نيست، حجابها از قلبشان كنار رفته، و در پرتو نور معرفت، و ايمان و عمل پاك، خدا را با چشم دل چنان مىبينند كه، هيچ گونه شك و ترديدى به دلهايشان راه نمىيابد، و به خاطر همين آشنائى با خدا- كه وجود بىانتها و قدرت بى پايان و كمال مطلق است- ماسواى او در نظرشان كوچك، كمارزش، ناپايدار و بى مقدار است.
كسى كه با اقيانوس آشنا است، قطره در نظرش بىارزش.
و كسى كه خورشيد را مىبيند، نسبت به يك شمع بىفروغ بىاعتنا است.
و از اينجا روشن مىشود: چرا آنها ترس و اندوهى ندارند؟ زيرا خوف و ترس انسان، معمولًا از احتمال فقدان نعمتهائى است كه در اختيار دارد، و يا خطراتى كه ممكن است در آينده او را تهديد كند، همان گونه كه غم و اندوه، معمولًا نسبت به گذشته و فقدان امكاناتى است كه در اختيار داشته است.
اولياء و دوستان راستين خدا، از هر گونه وابستگى و اسارت جهان مادّه