تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٤
الإِيْمانُ فِى قُلُوبِكُمْ). «١»
و يا جهل و لجاجت و عدم تسليم در مقابل حق را، به عنوان نابينائى قلب تعبير مىكند (وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ اللَّتِى فِى الصُّدُورِ). «٢»
ناگفته نماند: اين گونه تعبيرات مخصوص قرآن نيست، در ادبيات زبانهاى گوناگون، در زمانهاى گذشته و امروز نيز، جلوههاى مختلف اين مسأله ديده مىشود، غالباً به كسى كه علاقه داريم مىگوئيم: در «قلب» ما جاى دارى.
يا «قلب» ما متوجه تو است، و يا «قلب» ما در گرو «عشق» تو است، و هميشه سمبل «عشق» را، ترسيمى از «قلب» انسان قرار مىدهند.
همه اينها به خاطر آن است كه: انسان همواره اين احساس را داشته است كه:
به هنگام عشق و علاقه و يا كينه و حسد و مانند اينها، تأثير و تأثر خاصى در «قلب» خود احساس مىكند.
يعنى: نخستين جرقه اين مسائل روانى به هنگام انتقال به جسم، در «قلب» آشكار مىشود.
علاوه بر همه اينها، سابقاً اشاره كردهايم كه: يكى از معانى «قلب» در لغت، «عقل» و «روح» آدمى است، و معنى آن منحصر به اين عضو مخصوص كه در درون سينه است نمىباشد، و اين خود مىتواند تفسير ديگرى براى برخى از آيات «قلب» باشد، اما نه براى همه آنها؛ زيرا در بعضى تصريح شده، قلبهائى كه در سينهها است (دقت كنيد)