تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧
تفاسير نيز آمده است.
در شأننزول ديگرى مىخوانيم: گروهى از منافقان، هنگامى كه موضع پيغمبر صلى الله عليه و آله را در برابر دشمن در «تبوك» مشاهده كردند، از روى تمسخر گفتند:
اين مرد گمان مىكند، قصرهاى «شام» و دژهاى نيرومند «شاميان» را تسخير خواهد كرد، چنين چيزى محال است، محال.
خداوند، پيامبر خود را از اين واقعه آگاه ساخت، و پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد راه را بر اين گروه ببندند، سپس آنها را صدا زده ملامت كرد، و فرمود: شما چنين و چنان گفتيد، آنها عذر آوردند، كه ما قصد و غرضى نداشتيم، مزاح و شوخى مىكرديم، و بر اين موضوع سوگند ياد كردند! «١»
تفسير:
برنامه خطرناك ديگرى از منافقان
در آيات گذشته، ديديم، چگونه منافقان نقاط قوّت را، نقطه ضعف مىپنداشتند، و براى ايجاد تفرقه در ميان مسلمانان، روى آن تبليغ مىكردند.
در آيات مورد بحث، به قسمت ديگرى از برنامهها و روشهاى آنها اشاره شده است.
از آيه نخست، چنين استفاده مىشود: خداوند براى دفع خطر منافقان از پيامبر، گهگاه پرده از روى اسرار آنها برمىداشت، و آنان را به جمعيت معرفى مىكرد، تا مسلمانان به هوش باشند، و به دام آنها گرفتار نشوند، و آنها نيز متوجه موقعيت خويش شوند، و دست و پاى خود را جمع كنند؛ روى اين جهت، غالباً آنان در يك حالت ترس و وحشت به سر مىبردند، قرآن به اين وضع اشاره