تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٥
اسلامى بودند.
پس از پايان نماز، گروه زيادى از آنها نزد ما آمدند، و اين موفقيت را به ما تبريك گفتند، ولى در ميان اين گروه، خانمى بود كه بعداً فهميديم يك زن مسيحى اهل «يوگسلاوى» است، كه از جهنم «تيتو» و «كمونيسم» او، فرار كرده است!
او فوقالعاده تحت تأثير نماز ما قرار گرفته بود، به حدّى كه اشك از چشمانش سرازير بود، و قادر به كنترل خويشتن نبود.
او به زبان «انگليسى» ساده و آميخته با تأثر شديد، و خضوع و خشوع خاصى سخن مىگفت، و از جمله سخنانش اين بود:
بگوئيد ببينم: كشيش شما با چه لغتى سخن مىگفت؟ (او فكر مىكرد حتماً بايد كشيش يا يك مرد روحانى اقامه نماز كند، آن چنان كه در نزد «مسيحيان» است، ولى ما به زودى به او حالى كرديم كه: اين برنامه اسلامى را هر مسلمان با ايمانى مىتواند انجام دهد) و سرانجام به او گفتيم: ما با لغت عربى صحبت مىكرديم.
ولى او گفت: من هر چند يك كلمه از مطالب شما را نفهميدم، اما به وضوح ديدم كه اين كلمات آهنگ عجيبى داشت، اما از اين مهمتر، مطلبى كه نظر مرا فوقالعاده به خود جلب كرد اين بود كه: در لابلاى خطبه امام شما، جملههائى وجود داشت كه از بقيه ممتاز بود، آنها داراى آهنگ فوقالعاده مؤثر و عميقى بودند، آن چنان كه لرزه بر اندام من مىانداخت، يقيناً اين جملهها مطالب ديگرى بودند.
فكر مىكنم: امام شما به هنگامى كه اين جملهها را ادا مىكرد، مملوّ از «روح القدس» شده بود!