تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٠
بكشند، حقايق را انكار و تكذيب مىكردند» «كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ». «١»
در واقع همه آنها عذرشان، جهلشان بود، و بدبختيشان در عدم تحقيق و عدم جستجو و شناخت واقعيتها، در حالى كه عقل و منطق حكم مىكند: انسان چيزى را كه نمىداند، هرگز انكار نكند، بلكه به جستجو و تحقيق بپردازد.
و در پايان آيه، روى سخن را به پيامبر صلى الله عليه و آله كرده مىگويد: «بنگر عاقبت كار اين ستمكاران به كجا كشيد» «فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الظَّالِمينَ».
اينها نيز به همان سرنوشت گرفتار خواهند شد.
***
در آخرين آيه مورد بحث، اشاره به دو گروه عظيم مشركان كرده مىفرمايد:
اينها همگى به اين حال باقى نمىمانند، «بلكه گروهى از آنان كه روح حقطلبى در وجودشان نمرده است، سرانجام به اين قرآن ايمان مىآورند، در حالى كه گروهى ديگر، همچنان در جهل و لجاجت پا فشارى كرده و ايمان نخواهند آورد» «وَ مِنْهُمْ مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لايُؤْمِنُ بِهِ».
روشن است: گروه دوم، افراد فاسد و مفسدى هستند، و به همين دليل در پايان آيه مىفرمايد: «پروردگار تو مفسدان را بهتر مىشناسد» «وَ رَبُّكَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدينَ».
اشاره به اين كه افرادى كه زير بار حق نمىروند، افرادى هستند كه شيرازه اجتماع را از هم گسيخته، و در فاسد كردن نظام جامعه نقش مؤثرى دارند.
***