تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦
كارهاى منافقان، پس از جنگ «تبوك» است.
از جمله اين كه: گروهى از منافقان در يك جلسه سرّى، براى قتل پيامبر صلى الله عليه و آله توطئه كردند كه، پس از مراجعت از جنگ «تبوك»، در يكى از گردنههاى سر راه، به صورت ناشناس كمين كرده، شتر پيامبر صلى الله عليه و آله را رم دهند، و بدين گونه حضرت را به قتل برسانند.
خداوند پيامبرش را از اين نقشه، آگاه ساخت، و او دستور داد: جمعى از مسلمانان مراقب باشند، و آنها را متفرق سازند.
زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به آن «عقبه» (گردنه) رسيد، «عمّار»، مهار مركب پيامبر صلى الله عليه و آله را در دست داشت، و «حذيفه» از پشت سر آن را مىراند، در اين هنگام، گروه منافقان، كه صورتهاى خود را پوشانده بودند فرا رسيدند، پيامبر صلى الله عليه و آله به «حذيفه» فرمود: به صورت مركبهاى آنها بزن، و آنها را دور كن، «حذيفه» چنين كرد.
هنگامى كه، پيامبر صلى الله عليه و آله بدون خطر از «عقبه» گذشت، به «حذيفه» فرمود:
آنها را نشناختى؟
عرض كرد: نه، هيچ يك از آنها را نشناختم.
پس از آن، رسول خدا صلى الله عليه و آله نام همه آنها را براى او برشمرد.
«حذيفه» عرض كرد: حال كه چنين است؛ چرا گروهى را نمىفرستى آنها را به قتل برسانند؟
فرمود: «دوست ندارم عرب بگويد: هنگامى كه «محمّد» به وسيله يارانش پيروز شد، به كشتن آنها پرداخت»! «١»
اين شأننزول از امام باقر عليه السلام نقل شده، و در كتب متعددى از حديث و