تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٨
شيرينى بيان و رسائى تعبيرات- آن چنان كه گروهى از قدماى مفسرين فكر كردهاند- نيست، بلكه علاوه بر اينها، از نظر بيان معارف دينى، علومى كه تا آن روز شناخته نشده بود، بيان احكام و قوانين، و ذكر تواريخ پيشين پيراسته از هر گونه خطا و خرافات، و عدم وجود تضاد و اختلاف در آن نيز، جنبه اعجاز دارد. «١»
***
در آيه بعد، اشاره به يكى از علل اساسى مخالفتهاى مشركان كرده، مىفرمايد: آنها قرآن را به خاطر اشكالات و ايرادهائى انكار نمىكردند، «بلكه تكذيب و انكارشان به خاطر اين بود كه؛ از محتواى آن آگاهى نداشتند» «بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْيُحيطُوا بِعِلْمِهِ».
در واقع عامل انكار، عدم آگاهى و جهل آنها بود.
اما اين كه منظور از اين جمله، جهل درباره چه امورى بوده است؟ مفسران احتمالات متعددى دادهاند، كه تمام آنها مىتواند در آيه منظور بوده باشد، از جمله:
جهل به معارف دينى و مبدأ و معاد، همان گونه كه قرآن از قول مشركان در مورد معبود حقيقى (اللَّه) نقل مىكند كه مىگفتند: أَ جَعَلَ الآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَىْءٌ عُجابٌ:
«آيا خدايان ما را تبديل به يك معبود كرده است، اين چيز عجيبى است». «٢»
و يا در مورد «معاد» مىگفتند: أَ إِذا كُنَّا عِظاماً وَ رُفاتاً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِيْداً:
«آيا هنگامى كه ما تبديل به استخوان پوسيده شديم، بار ديگر به زندگى