تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٠
واقعيت مىكند؛ زيرا، گر چه ايمان به معاد از لوازم ايمان به مبدأ است، اما چون آنها توجه به اين ملازمه نداشتند، طرز تعبير عوض شده و دستور داده شده پيامبر صلى الله عليه و آله به جاى آنها اعتراف كند.
***
در آيه بعد، بار ديگر به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور مىدهد: «به آنها بگو: آيا هيچ يك از معبودهاى ساختگى شما، به سوى حق هدايت مىكنند»؟ «قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ».
معبود بايد رهبر عبادتكنندگان خود باشد، آن هم رهبرى به سوى حق، در حالى كه معبودهاى مشركان، اعم از بتهاى بى جان و جاندار، هيچ كدام قادر نيستند بدون هدايت الهى، كسى را به سوى حق رهنمون گردند؛ زيرا هدايت به سوى حق، نياز به مقام عصمت و مصونيت از خطا و اشتباه دارد، و اين بدون رهبرى و حمايت خداوند ممكن نيست.
لذا، بلافاصله اضافه مىكند: «بگو: تنها خداوند به سوى حق هدايت مىكند» «قُلِ اللَّهُ يَهْدي لِلْحَقِّ».
با اين حال «آيا كسى كه به سوى حق هدايت مىكند، شايستهتر براى پيروى است، يا آن كس كه خود هدايت نمىشود مگر آن كه هدايتش كنند»؟ «أَ فَمَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لايَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى». «١»
و در پايان آيه، با بيانى توبيخآميز و سرزنشبار مىگويد: «شما را چه مىشود؟ چگونه قضاوت مىكنيد»؟ «فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ».
***
و در آخرين آيه، به سرچشمه و عامل اصلى انحرافات آنها اشاره كرده