تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٥
در اينجا سخنى از «زيادة» در كار نيست؛ چرا كه در پاداش، زياده، فضل و رحمت است، اما در كيفر، عدالت ايجاب مىكند ذرهاى بيش از گناه نباشد.
ولى آنها به عكس گروه اول، چهرههائى تاريك دارند، «و ذلت، صورت آنها را مىپوشاند» «وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ». «١»
ممكن است سؤال شود: عدالت ايجاب مىكند، بيش از گناهشان كيفر نبينند، و اين تاريكى چهره و گرد و غبار مذلت بر آن نشستن، چيز اضافهاى است.
اما بايد توجه داشت: اين خاصيت و اثر عمل است، كه از درون جان انسان به بيرون منعكس مىگردد، درست مثل اين است كه بگوئيم: افراد شرابخوار بايد تازيانه بخورند، و در عين حال شراب انواع بيمارىهاى «معده»، «قلب»، «كبد» و «اعصاب» را ايجاد مىكند.
به هر حال، ممكن است بدكاران گمان كنند راه فرار و نجاتى خواهند داشت، و يا بتها و مانند آنها مىتوانند برايشان شفاعت كنند، اما جمله بعد صريحاً مىگويد: «هيچ كس و هيچ چيز نمىتواند آنها را از مجازات الهى دور نگه دارد» «ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ».
تاريكى چهرههاى آنها به اندازهاى زياد است كه: «گوئى پارههائى از شب تاريك و ظلمانى، يكى پس از ديگرى بر صورت آنها افكنده شده است» «كَأَنَّما أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّيْلِ مُظْلِماً».
«آنها اصحاب آتشند و جاودانه در آن مىمانند» «أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ».
***