تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٣
در آيه بعد، دست به اعماق فطرت بشر انداخته و توحيد فطرى را براى آنها تشريح مىكند، كه چگونه انسان در مشكلات بزرگ و به هنگام خطر، همه چيز را جز خدا فراموش مىنمايد، اما به محض اين كه بلا بر طرف شد، آتش خاموش گشت و مشكل حل گرديد، بار ديگر ستمگرى را پيشه مىكند، و از خدا بيگانه مىشود.
نخست مىگويد: «او خدائى است كه شما را در صحرا و دريا سير مىدهد» «هُوَ الَّذي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ».
«تا هنگامى كه در كشتى قرار مىگيريد، و بادهاى موافق، سرنشينان كشتى را آرام، آرام به سوى مقصد حركت مىدهند، و همه شادمان و خوشحالند» «حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَ جَرَيْنَ بِهِمْ بِريحٍ طَيِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِها».
«ناگهان طوفان شديد و كوبندهاى مىوزد، و امواج از هر سو به طرف آنها هجوم مىآورد، آن چنان كه مرگ را با چشم خود مىبينند، و دست از زندگانى مىشويند» «جاءَتْها ريحٌ عاصِفٌ وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحيطَ بِهِمْ».
درست در چنين موقعى به ياد خدا مىافتند «و او را از روى اخلاص مىخوانند، و آئين خود را براى او از هر گونه شرك و بتپرستى خالص مىكنند»! «دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ».
در اين هنگام، دست به دعا بر مىدارند و مىگويند: «خداوندا! اگر ما را از اين مهلكه رهائى بخشى، سپاسگزار تو خواهيم بود» «لَئِنْ أَنْجَيْتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرينَ» نه ستم مىكنيم و نه به غير تو روى مىآوريم.
***
«اما هنگامى كه خدا آنها را رهائى مىبخشد و به ساحل نجات مىرسند،