تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٨
اوّلًا- معجزه كار خدا است، و تنها به فرمان او انجام مىگيرد.
ثانياً- معجزه براى شناخت پيامبر و هدايت است، و يك مورد آن هم براى اين منظور كافى است، و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله علاوه بر آن، به اندازه كافى معجزه به آنها نشان داده بود، و بيش از آن، چيزى جز يك مشت اقتراحات هوسآلود نبود.
شاهد بر اين كه منظور از «آيه» در جمله فوق «معجزات اقتراحى» است چند مطلب است:
اوّلًا- ذيل آيه آنها را تهديد مىكند، و اگر آنها براى كشف حقيقت خواهان معجزه بودند، جاى تهديد نداشت.
ثانياً- در چند آيه قبل خوانديم: آنها به قدرى لجوج بودند كه، به پيامبر پيشنهاد مىكردند كتاب آسمانى خود را به كتاب ديگرى تبديل كند، و يا حداقل آياتى كه اشاره به نفى بتپرستى است تغيير دهد!
ثالثاً- طبق اصل مسلّمى كه در تفسير آيات داريم: أَلْقُرْآنُ يُفَسِّرُ بَعْضُهُ بَعْضاً: «آيات قرآن يكديگر را تفسير مىكنند»، «١» ما مىتوانيم از آياتى مانند آيات ٩٠- ٩٤ سوره «اسراء» به خوبى بفهميم كه: اين بتپرستان لجوج، طالب معجزه براى هدايت نبودند.
لذا، گاهى مىگفتند: ما به تو ايمان نمىآوريم تا چشمههائى از اين زمين خشكيده بيرون بياورى.
ديگرى مىگفت: اين هم كافى نيست، بايد قصرى از طلا داشته باشى.
سومى مىگفت: اين هم براى ما قانعكننده نيست، بايد جلو چشم ما به آسمان پرواز كنى، سپس اضافه مىكرد: كه پرواز به آسمان نيز كافى نيست، مگر