تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٩
٥- در مورد پنجم، موجودى عجول (وَ كانَ الإِنْسانُ عَجُولًا). «١»
٦- در مورد ششم، كفور و كفرانكننده (وَ كانَ الإِنْسانُ كَفُوراً). «٢»
٧- در مورد هفتم، موجودى پرخاشگر (كانَ الإِنْسانُ أَكْثَرُ شَىْءٍ جَدَلًا). «٣»
٨- در هشتمين مورد، ظلوم و جهول (إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا). «٤»
٩- در نهمين مورد، كفور مبين و كفرانكننده آشكار (إِنَّ الإِنْسانَ لَكَفُورٌ مُبِين). «٥»
١٠- در بار دهم، موجودى كم ظرفيت و دمدمى مزاج، كه هنگام نعمت بخيل، و به هنگام بلا پر جزع است (إِنَّ الإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً* إِذا مَسَّهُ الشَّرُ جَزُوعاً* وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً). «٦»
١١- در يازدهمين مورد، مغرور، حتى در برابر خدا (يا أَيُّهَا الإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيْمِ). «٧»
١٢- و بالاخره در دوازدهمين مورد، موجودى كه به هنگام نعمت طغيان مىكند (إِنَّ الإِنْسانَ لَيَطْغى* أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى). «٨»
به اين ترتيب، مىبينيم: «انسان» در قرآن مجيد، به عنوان موجودى كه داراى جنبههاى منفى فراوان و نقطههاى ضعف متعددى است، معرفى شده است.
آيا اين همان انسانى است كه: خدا او را در احسن تقويم، و «بهترين ساختمان»، آفريده است؟ (لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ فِى أَحْسَنِ تَقْوِيم). «٩»
و نيز، آيا اين همان انسانى است كه: خدا معلم او بوده و آنچه را نمىدانسته