تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٦
است.
آيه نخست مىگويد: «اگر خداوند مجازات مردم بد كار را سريعاً در اين جهان مىداد، همان گونه كه آنها در به دست آوردن نعمت و خير و نيكى عجله دارند، عمر همگى به پايان مىرسيد و اثرى از آنها باقى نمىماند» «وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ».
ولى از آنجا كه لطف خداوند همه بندگان- حتى بدكاران و كافران و مشركان را نيز- شامل مىشود، در مجازاتشان عجله به خرج نمىدهد، شايد بيدار شوند، توبه كنند، و از بيراهه به راه بازگردند.
به علاوه، اگر مجازات با اين سرعت انجام مىگرفت، حالت اختيار كه پايه تكليف است تقريباً از ميان مىرفت، و اطاعت مطيعان جنبه اضطرارى به خود مىگرفت؛ چرا كه در صورت تخلّف فوراً مجازات دردناكى را در برابر خود مىديدند.
اين احتمال نيز در تفسير جمله فوق داده شده است كه: گروهى از كفار لجوج- همان گونه كه آيات قرآن كرارا بازگو كرده- به پيامبران مىگفتند: اگر شما راست مىگوئيد! هر چه زودتر از خدا بخواهيد ما را نابود يا مجازات كند، و اگر خدا مىخواست اين تقاضاى آنها را بپذيرد، احدى از آنها باقى نمىماند.
ولى تفسير اول نزديكتر به نظر مىرسد.
و در پايان آيه مىفرمايد: «براى مجازاتشان همين بس، افرادى كه ايمان به رستاخيز و لقاى ما ندارند را به حال خود رها مىكنيم تا در طغيانشان حيران و سرگردان شوند»، نه حق را از باطل بشناسند، و نه راه را از چاه، «فَنَذَرُ الَّذينَ لايَرْجُونَ لِقاءَنا في طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ».
***