تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٤
مبدأ پيدايش تاريخ و ماههاى شمسى است.
ولى انصاف اين است: ظاهر آيه نشان مىدهد: اين ضمير مفرد، تنها به «قمر» كه نزديك آن است باز مىگردد، و اين خود نكتهاى دارد؛ زيرا:
اوّلًا- ماههائى كه در اسلام و قرآن به رسميت شناخته شده، ماههاى قمرى است.
ثانياً- «ماه» كرهاى است متحرك، و منزلگاههائى دارد، اما «خورشيد» در وسط «منظومه شمسى» قرار گرفته، و حركتى در مجموع اين منظومه ندارد، و اين اختلاف برجها و سير خورشيد در صور فلكى دوازدهگانه، كه از «حَمَل» شروع مىشود و به «حوت» ختم مىگردد؛ به خاطر حركت «خورشيد» نيست بلكه؛ به خاطر حركت زمين به دور «خورشيد» است، و اين گردش زمين سبب مىشود كه، «خورشيد» را هر «ماه»، روبروى يكى از صور فلكى دوازدهگانه ببينيم.
بنابراين: «خورشيد» منزلگاههاى مختلف ندارد، بلكه تنها «ماه» داراى منزلگاهها است (دقت كنيد).
آيه فوق در حقيقت، اشاره به يكى از مسائل علمى مربوط به كرات آسمانى مىكند، كه در آن زمان، از نظر علم و دانش بشر پوشيده بود، و آن اين كه: «ماه» داراى حركت است، اما «خورشيد» حركتى ندارد.
***
٤- نشانههاى خدا
در آيات فوق آمد و شدِ شب و روز، يكى از نشانههاى وجود خدا شمرده شده است، و اين به خاطر آن است كه؛ اگر نور آفتاب يكنواخت و به طور مداوم بر زمين مىتابيد، مسلماً درجه حرارت در زمين به قدرى بالا مىرفت كه، قابل