تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٤
تخت نشست، يا پايههاى تختش فرو ريخت، و يا او را از تخت به زير آوردند، همه اينها كنايه از قدرت يافتن، و يا از دست دادن قدرت است، در حالى كه ممكن است اصلًا تختى در كار نبوده باشد، به همين دليل، «اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ» به معنى اين است: «خداوند زمام امور جهان را بر دست گرفت». «١»
«يُدَبِّرُ» از ماده «تدبير»، در اصل از «دبر» (بر وزن ابر)، به معنى پشت سر و عاقبت چيزى است.
بنابراين، «تدبير» به معنى بررسى كردن عواقب كارها، و سنجيدن مصالح، و بر طبق آن عمل نمودن است.
پس از آن كه روشن شد خالق و آفريدگار «اللَّه» است، زمام اداره جهان هستى به دست او است، و تدبير همه امور به فرمان او مىباشد، معلوم مىگردد بتها، اين موجودات بى جان، عاجز و ناتوان، هيچ گونه نقشى در سرنوشت انسانها نمىتوانند داشته باشند، لذا در جمله بعد مىفرمايد: «هيچ شفاعتكنندهاى جز به اذن و فرمان او وجود ندارد» «ما مِنْ شَفيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ». «٢»
آرى «اين چنين است اللَّه پروردگار شما، او را بايد پرستش كنيد نه غير او را» «ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ».
«آيا با اين دليل روشن متذكر نمىشويد»؟ «أَ فَلا تَذَكَّرُونَ».
***
در آيه بعد، همان گونه كه اشاره كرديم، سخن از معاد مىگويد، و در