تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٧
١٢٢ وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ
ترجمه:
١٢٢- و شايسته نيست مؤمنان همگى (به سوى ميدان جهاد) كوچ كنند؛ چرا از هر گروهى از آنان، طايفهاى كوچ نمىكند (و طايفهاى در مدينه بماند)، تا در دين (و احكام اسلام) آگاهى يابند و به هنگام بازگشت به سوى قوم خود، آنها را بيم دهند؟! شايد (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند، و خوددارى كنند!
شأننزول:
مرحوم «طبرسى» در «مجمع البيان»، از «ابن عباس» چنين روايت كرده است:
هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى ميدان جهاد حركت مىكرد، همه مسلمانان به استثناى منافقان و معذوران، در خدمتش در حركت بودند، اما پس از آن كه آياتى در مذمت منافقان نازل شد، و مخصوصاً متخلفان جنگ «تبوك» را به باد ملامت گرفت، مؤمنان را بيش از پيش مصمم به شركت در ميدانهاى جهاد كرد، حتى در جنگهائى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله شخصاً شركت نمىكرد، (سريهها)، همگى به سوى ميدان مىرفتند، و پيامبر صلى الله عليه و آله را تنها مىگذاردند، آيه فوق نازل شد و اعلام كرد: در غير مورد ضرورت، شايسته نيست همه مسلمانان به سوى ميدان جنگ بروند، (بلكه گروهى در «مدينه» بمانند، و معارف و احكام اسلام را از پيامبر صلى الله عليه و آله