تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٢
شأننزول:
يك درس بزرگ!
مفسران گفتهاند: آيه نخست در مورد غزوه «تبوك» و مشكلات طاقتفرسائى كه به مسلمانان در اين جنگ رسيد، نازل شده، اين مشكلات به قدرى بود كه، گروهى تصميم به بازگشت گرفتند، اما لطف و توفيق الهى شامل حالشان شد، و همچنان پا بر جا ماندند.
مىگويند: از جمله كسانى كه آيه در مورد او نازل شده: «ابو خيثمه» است، كه از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله بود، نه از منافقان، ولى بر اثر سستى، از حركت به سوى ميدان «تبوك» خوددارى كرد.
ده روز از اين واقعه گذشت. هوا گرم و سوزان بود، روزى نزد همسران خود آمد، در حالى كه سايهبانهائى براى او مرتب و آماده، آب خنك مهيا، و طعام خوبى فراهم ساخته بودند.
او ناگهان در فكر فرو رفت، و به ياد پيشواى خود پيامبر صلى الله عليه و آله افتاده گفت:
رسول خدا صلى الله عليه و آله كه هيچ گناهى ندارد، و خداوند گذشته و آينده او را تضمين فرموده، در ميان بادهاى سوزان بيابان، اسلحه به دوش گرفته، و رنج اين سفر دشوار را بر خود تحمل كرده، «ابو خيثمه» را ببين كه در سايه خنك، و كنار غذاى آماده، و زنان زيبا قرار گرفته است، اين انصاف نيست.
سپس رو به همسران خود كرده گفت: به خدا قسم با هيچ كدام از شما، يك كلمه سخن نمىگويم، و در زير اين سايبان قرار نمىگيرم، تا به پيامبر صلى الله عليه و آله ملحق شوم، اين سخن را گفت، و زاد و توشه را برگرفت، و بر «شتر» خود سوار شده حركت كرد، هر قدر همسرانش خواستند با او سخن بگويند، او كلمهاى بر زبان جارى نكرد، و همچنان به حركت ادامه داد، تا به نزديكى «تبوك» رسيد.