تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠١
در حالى كه اين ادعا نيز كاملًا عارى از دليل است.
آيا بهتر نبود به جاى اين گونه توجيههاى بى مدرك، در روايت مزبور و صحت آن ترديد كنند؟.
ثانياً- شك نيست كه قبل از مرگ «ابو طالب»، خداوند در آياتى از قرآن، مسلمانان را از دوستى و محبت مشركان نهى كرده بود- و مىدانيم استغفار كردن يكى از روشنترين مصاديق اظهار محبت و دوستى است- با اين حال، چگونه ممكن است «ابو طالب» مشرك از دنيا برود، و پيامبر صلى الله عليه و آله سوگند ياد كند كه من، همچنان براى تو استغفار خواهم كرد تا خدا مرا نهى كند؟!
عجيب اين كه: «فخر رازى» كه به تعصب در اين گونه مسائل مشهور است؛ چون نتوانسته است انكار كند، كه اين آيه مانند بقيه سوره «توبه» در «مدينه» و در اواخر عمر پيغمبرنازل شده است، دست به توجيه شگفتآورى زده و آن اين كه:
پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از مرگ «ابو طالب»، تا زمان نزول سوره «توبه»، همچنان براى او استغفار مىكرد، تا اين كه آيه فوق نازل شد و او را نهى كرد.
سپس مىگويد: چه مانعى دارد كه اين امر براى پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنان، تا آن زمان مجاز بوده باشد؟!
«فخر رازى» اگر خود را از قيد و بند تعصب رها مىساخت، به حقيقت متوجه مىشد، كه: امكان ندارد پيامبر صلى الله عليه و آله در اين مدت طولانى، براى يك نفر مشرك استغفار كند، در حالى كه آيات فراوانى از قرآن كه تا آن زمان نازل شده بود، هر گونه مودّت، محبت و دوستى را نسبت به مشركان محكوم ساخته بود. «١»