تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٣
كه دلهاى آنها قطعه، قطعه شود و بميرند» «لايَزالُ بُنْيانُهُمُ الَّذي بَنَوْا ريبَةً في قُلُوبِهِمْ إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ».
آنها در يك حالت حيرت و سرگردانى دائم به سر مىبرند، و اين كانون نفاق و مسجد «ضرار» ى كه بر پا كرده، به صورت يك عامل لجاجت و ترديد، در روح آنها همچنان باقى مىماند، هر چند آن بنا را پيامبر بسوزاند و ويران كند، گوئى نقش آن از دل پر ترديدشان زائل نمىگردد.
و سرانجام مىفرمايد: «و خداوند دانا و حكيم است» «وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ».
اگر به پيامبرش دستور مبارزه و در هم كوبيدن چنين بناى ظاهراً حقبهجانبى را داد؛ به خاطر آگاهى از نيات سوء بناكنندگان، و باطن و حقيقت اين بنا بود، اين دستور عين حكمت، و بر طبق مصلحت و صلاح حال جامعه اسلامى صادر شد، نه يك قضاوت عجولانه بود، و نه زائيده يك هيجان و عصبانيت.
***
نكتهها:
١- درس بزرگ
داستان «مسجد ضرار»، درسى است براى عموم مسلمانان در سراسر تاريخ زندگيشان، گفتار خداوند و عمل پيامبر صلى الله عليه و آله، به روشنى نشان مىدهد: مسلمانان هرگز نبايد آن چنان ظاهربين باشند كه، تنها به قيافههاى حق به جانب نگاه كنند، و از اهداف اصلى بىخبر و بر كنار مانند.
مسلمان كسى است كه: نفاق و منافق را در هر زمان، در هر مكان، و در هر لباس و چهره بشناسد، حتى اگر در چهره دين و مذهب، و در لباس طرفدارى از قرآن و مسجد بوده باشد!
استفاده از «مذهب بر ضد مذهب»، چيز تازهاى نيست، همواره راه و رسم