تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٢
آن را به كلى خالى كرده، و هر آن در معرض سقوط است مىسازد، همان گونه كه نفاق، ظاهرى دارد و فاقد محتوا، چنين ساختمانى نيز ظاهرى دارد بدون پايه و شالوده.
اين ساختمان هر آن، ممكن است فرو ريزد، مكتب اهل نفاق نيز هر لحظه ممكن است باطن خود را نشان دهد، و به رسوائى بيانجامد.
پرهيزگارى و جلب رضاى خدا، يعنى هماهنگى با واقعيت، و همگامى با جهان آفرينش و نواميس آن، بدون شك عامل بقا و ثبات است.
اما نفاق، يعنى: بيگانگى با واقعيتها و جدائى از قوانين آفرينش، بدون ترديد عامل زوال و فناست.
و از آنجا كه گروه منافقان، هم به خويشتن ستم مىكنند و هم به جامعه، در پايان آيه مىفرمايد: «خداوند ظالمان را هدايت نمىكند» «وَ اللَّهُ لايَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ».
همان گونه كه بارها گفتهايم: «هدايت الهى»، يعنى فراهم ساختن مقدمات براى رسيدن به مقصد، تنها شامل حال گروهى مىشود كه، شايستگى، استحقاق و آمادگى آن را داشته باشند، اما ظالمانى كه از اين شايستگى دورند، هرگز مشمول چنين لطفى نخواهند بود؛ زيرا خداوند حكيم است، و مشيت و ارادهاش بر روى حساب.
***
در آخرين آيه، اشاره به لجاجت و سرسختى منافقان كرده، مىگويد: آنها چنان در كار خود سرسختند، در نفاق سرگردان، و در تاريكى و ظلمت كفر حيرانند كه، حتى «بنائى را كه خودشان بر پا كردند، همواره به عنوان يك عامل شك و ترديد، يا يك نتيجه شك و ترديد، در قلوب آنها باقى مىماند، مگر اين