تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٤
آورده است).
و اين، به راستى عجيب است، و در واقع ايرادى است بر شخص پيامبر صلى الله عليه و آله؛ زيرا مىدانيم هنگامى كه در «يوم الدّار»، پيامبر صلى الله عليه و آله، اسلام را به عشيره و طايفه خود عرضه داشت، هيچ كس آن را نپذيرفت جز على عليه السلام، كه برخاست و اعلام اسلام نمود، پيامبر صلى الله عليه و آله اسلامش را پذيرفت، و حتى اعلام كرد كه تو برادر، وصىّ و خليفه منى!.
اين حديث را، كه گروهى از حافظان حديث از «شيعه» و «سنى»، در كتب «صحاح» و «مسانيد»، و همچنين گروهى از مورخان اسلام، نقل كرده و بر آن تكيه نمودهاند، نشان مىدهد: نه تنها پيامبر صلى الله عليه و آله اسلام على عليه السلام را در آن سن و سال كم، پذيرفت، بلكه او را به عنوان برادر، وصىّ و جانشين خود معرفى نمود. «١»
و گاهى با اين تعبير كه: «خديجه» نخستين مسلمان از زنان و «ابوبكر» نخستين مسلمان از مردان و على عليه السلام نخستين مسلمان از كودكان بود، خواستهاند از اهميت آن بكاهند (اين تعبير را مفسر معروف و متعصب، نويسنده «المنار» ذيل آيه مورد بحث ذكر كرده است).
در حالى كه:
اوّلًا- همان گونه كه گفتيم: كمى سن على عليه السلام در آن روز، به هيچ وجه از اهميت موضوع نمىكاهد، به خصوص اين كه قرآن درباره حضرت «يحيى» صريحاً مىگويد: وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيّاً: «ما فرمان را به او در حال كودكى داديم». «٢»