تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٣
بنابراين، مفهوم اين سخن آن نيست كه، همه مردم رو به سوى شهرها آورند، و روستاها را كه مايه آبادى شهرها است، به ويرانى بكشانند، بلكه به عكس، بايد علم و دانش شهر را به روستا برد، و براى تقويت اصول تعليم و تربيت، و پايههاى دين و ايمان، و بيدارى و آگاهى آنان، كوشش و تلاش كرد و با ايجاد مركزيت براى روستاها و ايجاد امكانات، آنچنان تلاش نمود كه علم و آگاهى كافى در آنجا رونق گيرد، و از فساد و تباهى شهرها در آن خبرى نباشد، بدين معنى كه ايجاد آبادىهاى بزرگ طبق برنامه صحيح غير از ايجاد شهرهاى پر از فساد و تباهى امروز است.
بدون شك، اگر روستانشينان را به حال خود رها كنند، و دريچهاى از علوم و دانشهاى شهرى، و آيات كتب آسمانى، و تعليمات پيامبر صلى الله عليه و آله و پيشوايان بزرگ را، به سوى آنها نگشايند، «كفر و نفاق» به سرعت آنها را فرا خواهد گرفت، آنها مخصوصاً در برابر تعليم و تربيت صحيح، پذيرش بيشترى دارند؛ زيرا قلبهاى صاف، و افكار دست نخورده، در ميان آنان فراوان، و شيطنتها و حيلهگرىهاى شهر، در ميان آنها كمتر است!
***
٢- شهريان باديهنشين
گر چه «اعرابى» به معنى باديهنشين است، ولى، در اخبار و روايات اسلامى، مفهوم وسيعترى پيدا كرده، و به تعبير ديگر: مفهوم اسلامى آن با منطقه جغرافيائى بستگى ندارد، بلكه، با طرز تفكر و منطقه فكرى مربوط است، آنها كه دور از آداب و سنن، و تعليم و تربيت اسلامى هستند- هر چند شهرنشين باشند- اعرابىاند، و باديهنشينان آگاه و آشنا به آداب و سنن اسلامى، اعرابى نيستند و مدنى به شمار مىروند.