تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٨
لا يَكادُ يُبِينُ». «١»
و به اين ترتيب، دو افتخار بزرگ براى خود (حكومت مصر، و مالكيت نيل) و دو نقطه ضعف براى موسى عليه السلام (فقر، و لكنت زبان) بيان كرد.
در حالى كه موسى عليه السلام هرگز در آن زمان لكنت زبان نداشت، چرا كه خداوند دعاى او را مستجاب كرد، و سنگينى زبانش را بر طرف ساخت، چرا كه به هنگام بعثت عرضه داشت: وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي: «خداوندا گره را از زبانم بگشاى» «٢» و مسلماً دعايش مستجاب شد، و قرآن نيز گواه بر آن است.
نداشتن ثروت فراوان، و لباسهاى مجلل و كاخهاى پر زرق و برق كه معمولًا از طريق ظلم و ستم، بر محرومان حاصل مىشود، نه تنها عيب نيست بلكه افتخار است و كرامت و ارزش.
تعبير به «مَهِيْن» (پست)، ممكن است اشاره به طبقات اجتماعى آن زمان باشد، كه ثروتمندان و اشراف قلدر را طبقه بالا، و زحمتكشان كم درآمد را طبقه پست مىپنداشتند، و يا اشاره به نژاد موسى عليه السلام باشد، كه از بنىاسرائيل بود، و «قبطيان» فرعونى خود را آقا و سرور آنها مىپنداشتند.
***
سپس فرعون به دو بهانه ديگر متشبث شده گفت: «چرا دستبندهائى از طلا به او داده نشده؟! يا اين كه چرا فرشتگان همراه او نيامدهاند تا گفتار او را تصديق كنند»؟! «فَلَوْ لا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ جاءَ مَعَهُ الْمَلائِكَةُ مُقْتَرِنِينَ». «٣»
اگر خداوند، او را رسول خود قرار داده، چرا همچون رسولان ديگر به او