تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٨
بنابر اين جهاد اسلامى، بر خلاف آنچه دشمنان معاند تبليغ مىكنند هرگز به معنى تحميل عقيده نيست، و اصولًا عقيده تحميلى در اسلام ارزشى ندارد، بلكه جهاد، مربوط به مواردى است كه دشمن جنگ را بر امت اسلامى تحميل مىكند، يا آزادىهاى خداداد را از او مىگيرد، يا مىخواهد حقوق او را پايمال كند، و يا ظالمى گلوى مظلومى را مىفشارد، كه بر مسلمانان فرض است به يارى مظلوم بشتابند، هر چند منجر به درگيرى با قوم ظالم شود.
در آيات گذشته، در يك عبارت ظريف و كوتاه نيز، اين معنى منعكس شده است، آنجا كه مىگويد: كسانى كه كافر شدند، از باطل پيروى مىكنند و مؤمنان پيرو حقاند، و به اين ترتيب جنگ، جنگ حق و باطل است، نه وسيلهاى براى كشورگشائى و توسعهطلبى و غارت كردن سرمايههاى ديگران و زورگوئى و قلدرى.
و نيز، به همين دليل در روايتى كه در تفسير آيات آورديم، خوانديم: آتش جنگ در جامعه انسانى خاموش نمىشود، مگر آن زمان كه دجالان درهم كوبيده شوند و محيط روى زمين از لوث وجود آنان پاك گردد.
اين نكته قابل توجه است كه: در اسلام مسأله همزيستى مسالمتآميز با پيروان اديان آسمانى ديگر مورد تأكيد قرار داده شده، و در آيات و روايات و فقه اسلامى بحثهاى مشروحى در اين زمينه تحت عنوان «احكام اهل ذمه» آمده است.
اگر اسلام، طرفدار تحميل عقيده، و توسل به زور و شمشير براى پيشرفت اهدافش بود، قانون «اهل ذمه»، و همزيستى مسالمتآميز چه معنى داشت؟
***