تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧١
شربت آب نمىنوشانيد». «١»
اميرمؤمنان على عليه السلام نيز در «خطبه قاصعه» سخن را در اين زمينه به اوج رسانده مىفرمايد:
«موسى بن عمران عليه السلام با برادرش وارد بر فرعون شدند، در حالى كه لباسهاى پشمين بر تن داشتند و در دست هر كدام عصاى (چوپانى) بود، با او شرط كردند كه اگر تسليم فرمان خدا شود، حكومت و ملكش باقى مىماند، و عزت و قدرتش دوام خواهد يافت، اما او گفت: آيا از اين دو تعجب نمىكنيد؟
كه با من شرط مىكنند بقاى ملك و دوام عزتم بستگى به خواسته آنها دارد، در حالى كه فقر و بيچارگى از سر و وضعشان مىبارد! (اگر راست مىگويند) پس چرا دستبندهائى از طلا به آنها داده نشده است»؟
«اين سخن را فرعون به خاطر بزرگ شمردن طلا، و جمعآورى آن، و تحقير پشمينهپوشى گفت».
«اگر خدا مىخواست به هنگام بعثت پيامبرانش، درهاى گنجها و معادن طلا و باغهاى سبز و خرم را به روى آنان بگشايد، مىگشود، و اگر اراده مىكرد، پرندگان آسمان و حيوانات وحشى زمين را همراه آنان گسيل مىداشت، ولى اگر اين كار را مىكرد آزمايش مردم از ميان مىرفت و پاداش و جزا بىاثر مىشد»!.
و در قسمت ديگرى از همين خطبه مىفرمايد:
«مگر نمىبينيد خداوند انسانها را، از زمان آدم تا آخر جهان، با سنگهائى كه نه زيانى مىرسانند و نه سودى، نه مىبينند و نه مىشنوند، آزمايش نموده، اين سنگها را خانه مقدس خود (كعبه) قرار داده، و آن را موجب پايدارى و قوام مردم ساخته است، آن را در پر سنگلاخترين مكانها، و بىگياهترين نقاط روى