تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨
مىگويند: ما نياكان خود را بر آئينى يافتيم، و ما نيز به پيروى آنان هدايت يافتهايم» «بَلْ قالُوا إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ».
در حقيقت، آنها دليلى جز «تقليد كوركورانه» از پدران و نياكان خود نداشتند، و عجب اين كه خود را با اين تقليد، هدايت يافته مىپنداشتند، در حالى كه در مسائل اعتقادى و زيربناى فكرى، هيچ انسان فهميده و آزادهاى نمىتواند متكى بر تقليد باشد، آن هم به صورت تقليد «جاهل از جاهل»؛ چرا كه مىدانيم نياكان آنها نيز، هيچ علم و دانشى نداشتند، مغزهاى آنها مملو از خرافات و اوهام بود، و جهل، حاكم بر افكار و اجتماعشان، چنان كه قرآن در آيه ١٧٠ «بقره» مىگويد: أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ: «آيا اگر پدران آنها، چيزى نمىفهميدند و هدايت نيافتند (باز از آنها پيروى خواهند كرد)»؟!
تقليد، تنها در مسائل فرعى و غير زيربنائى صحيح است، آن هم تقليد از عالم، يعنى «رجوع جاهل به عالم»، همان گونه كه در مراجعه بيمار به طبيب، و افراد غير متخصص به صاحبان تخصص ديده مىشود، بنابراين تقليد آنها به دو دليل باطل و محكوم بوده است.
واژه «امت» چنان كه «راغب» در «مفردات» مىگويد، به جماعتى مىگويند كه يك نوع ارتباط به يكديگر دارند، يا از نظر دين، يا وحدت مكان، يا زمان، خواه آن حلقه اتصال، اختيارى باشد يا اجبارى (و از همين رو گاهى به معنى «مذهب» به كار رفته مانند آيه مورد بحث، ولى معنى اصلى آن همان جماعت و گروه است و اطلاق اين كلمه بر مذهب نيازمند به قرينه است). «١»
***