تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤
بتپرست «بابل» شده است، تا بحث نكوهش تقليد را كه در آيات قبل آمده بود، تكميل كند، زيرا اولًا ابراهيم عليه السلام بزرگترين نياى عرب بود كه همه او را محترم مىشمردند و به تاريخش افتخار مىكردند، هنگامى كه او پردههاى تقليد را مىدرد، اينها نيز اگر راست مىگويند، بايد به او اقتدا كنند.
اگر بنا هست تقليدى از نياكان شود؛ چرا از بتپرستان تقليد كنند؟ از ابراهيم پيروى نمايند.
ثانياً: بتپرستانى كه ابراهيم عليه السلام در مقابل آنها قيام كرد، به همين استدلال واهى (پيروى از پدران) تكيه مىكردند، و ابراهيم عليه السلام هرگز آن را از آنها نپذيرفت، چنان كه قرآن در سوره «انبياء» آيات ٥٣ و ٥٤ مىگويد: قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِينَ* قالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ: «گفتند: ما پدران خود را ديديم كه آنها را عبادت مىكنند. (ابراهيم) گفت: مسلماً هم شما و هم پدرانتان، در گمراهى آشكارى بودهايد»!
ثالثاً: اين يك نوع دلدارى براى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و مسلمانان نخستين است كه بدانند اين گونه مخالفتها و بهانهجوئىها هميشه بوده است، نبايد سست و مأيوس شوند.
نخست مىفرمايد: «و (به خاطر بياور) هنگامى را كه ابراهيم به پدرش (عمويش آزر) و قومش گفت: من از آنچه شما مىپرستيد بيزارم» «وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِي بَراءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ». «١»
***
و از آنجا كه بسيارى از بتپرستان، خدا را نيز پرستش مىكردند، ابراهيم عليه السلام