تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٢
ادامه نسل او از طريق فرزند است.
فرزند، براى كسى لازم است كه نياز به كمك و انس براى موقع ناتوانى و تنهائى دارد.
بالاخره، وجود فرزند، دليل بر جسم بودن و قرار گرفتن در محدوده زمان و مكان است.
پروردگار عرش و آسمان و زمين، كه از همه اينها منزه و پاك است، نيازى به فرزند ندارد.
تعبير به «ربِّ الْعَرْش» بعد از «رَبِّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» در حقيقت، از قبيل ذكر عام بعد از خاص مىباشد، زيرا «عرش» چنان كه قبلًا هم گفتهايم به مجموعه عالم هستى كه تخت حكومت خداوند بزرگ است گفته مىشود.
اين احتمال، نيز وجود دارد كه «عرش» اشاره به عالم ماوراء طبيعت باشد، در مقابل «سموات و ارض» كه اشاره به عالم ماده است.
(براى توضيح بيشتر درباره معنى عرش به جلد دوم تفسير نمونه صفحه ٢٠٠ ذيل آيه ٢٥٥ سوره «بقره» و از آن گستردهتر در جلد بيستم ذيل آيه ٧ سوره «مؤمن» مراجعه فرمائيد).
***
سپس به عنوان بىاعتنائى و تهديد اين لجوجان، كه خود نوعى ديگر از روش بحث با اين قماش افراد است، مىافزايد: «اكنون كه چنين است آنها را به حال خود واگذار، تا در باطل غوطهور باشند، و سرگرم بازى! تا روزى را كه به آنها وعده داده شده است ملاقات كنند» (و ميوههاى تلخ اعمال و افكار زشت و ننگين خود را بچينند) «فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَ يَلْعَبُوا حَتَّى يُلاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ».