تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٣
نه تنها دوستان به فرياد هم نمىرسند، و خويشاوندان گرهى از كار يكديگر نمىگشايند، بكله نقشهها نيز نقش بر آب، و چارهجوئىها به بنبست، و تيرها به سنگ مىخورد، چنان كه در آيه ٤٦ «طور» مىخوانيم: يَوْمَ لايُغْنِىْ عَنْهُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ: «روزى كه نقشههاى آنان سودى به حالشان نخواهد داشت و (از هيچ سو) يارى نمىشوند»!
در اين كه چه تفاوتى در ميان «لايُغْنِى» و «وَ لا هُمْ يُنْصَرُون» است؟ بهترين سخن اين است كه گفته شود: اولى اشاره به اين است كه هيچ كس نمىتواند مشكل ديگرى را به تنهائى و مستقلًا در آن روز حل كند، و دومى اشاره به اين است كه حتى نمىتوانند با همكارى يكديگر مشكلات را حل نمايند، زيرا نصرت در جايى گفته مىشود كه شخصى به كمك ديگرى بشتابد و او را يارى دهد، تا با همكارى هم بر مشكلات پيروز گردند.
***
تنها يك گروه مستثنى هستند، همان گونه كه در آيه بعد مىگويد: «مگر كسى كه خدا او را مورد رحمت قرار داده است، چرا كه خداوند توانا و رحيم است» «إِلَّا مَنْ رَحِمَ اللَّهُ إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ».
بدون شك اين رحمت الهى بىحساب نيست، و تنها شامل مؤمنانى مىشود كه داراى عمل صالحاند، و اگر لغزشى از آنها سر زده نيز در حدى نيست كه پيوندهاى آنها را از خداوند بريده باشد، اينها هستند كه دست به دامن لطف الهى مىزنند، از درياى كرمش بهرهمند، و از چشمه رحمتش سيراب، و از شفاعت اوليائش برخوردار مىگردند.
و از اينجا روشن مىشود كه نفى هر گونه دوست و ولىّ و ياور در آن روز، با مسأله شفاعت منافات ندارد، زيرا شفاعت نيز جز به اذن پروردگار و فرمان او حاصل نمىشود.
جالب اين كه توصيف به عزيز بودن و رحيم بودن در كنار هم قرار گرفته، كه اولى اشاره به نهايت قدرت و شكستناپذيرى او، و دومى اشاره به رحمت بى