تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٣
نكتهها:
١- «ارْتَقِب» در اصل از «رقبة» (بر وزن طلبه)، به معنى «گردن» گرفته شده است، و از آنجا كه افرادى كه منتظر چيزى هستند پيوسته گردن مىكشند، به معنى انتظار و مراقبت از چيزى آمده است.
٢- آيات فوق به خوبى نشان مىدهد كه قرآن مجيد تعلق به قشر و گروه خاصى ندارد، بلكه براى فهم و تذكر و پندگيرى عموم است، بنابراين، آنها كه قرآن را در پيچ و خم مفاهيم مبهم و مسائل نامفهومى قرار مىدهند، كه درك آن تعلق به قشر خاصى دارد، و حتى آن قشر هم چيزى از آن نمىفهمند، در حقيقت از روح قرآن غافلند.
قرآن بايد در زندگى همه مردم حضور داشته باشد، در شهر و روستا، در خلوت و جمع، در دبستان و دانشگاه، در مسجد و ميدان جنگ، در همه جا، چرا كه «خداوند آن را سهل و ساده و روان ساخته تا همگان متذكر شوند».
و نيز اين آيه، قلم بطلان بر افكار كسانى مىكشد كه قرآن را در طرز تلاوت و پيچ و خم قواعد تجويد خلاصه كرده، و تنها همتشان اداى الفاظ آن از مخارج و رعايت آداب وقف و وصل است، و مىگويد: همه اينها براى تذكر است، تذكرى كه عامل حركت و سازندگى در عمل بشود، رعايت ظواهر الفاظ در جاى خود صحيح، ولى هدف نهائى معانى است نه الفاظ.
٣- در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است: لَوْلا تَيْسِيْرُهُ لَما قَدَرَ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِهِ أَنْ يَتَلَفَّظَ بِحَرْفٍ مِنَ الْقُرْآنِ، وَ أَنّى لَهُمْ ذلِكَ وَ هُوَ كَلامُ مَنْ لَمْيَزَلْ وَ لايَزالُ!: «اگر خداوند قرآن را آسان بر زبانها نساخته بود، كسى قدرت نداشت تلفظ به حرفى از حروف آن كند، و چگونه مىتوانستند، در حالى كه قرآن سخن خداوند ازلى و ابدى است»؟ (و چنين كلامى آن قدر ابهت و عظمت دارد كه