تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٨
تعبيرى نمىتوان يافت.
جالب اين كه، مسأله «خواست دل» از «لذت چشم»، جدا بيان شده است، و اين جدائى پرمعنى است:
آيا از قبيل ذكر خاص بعد از عام است؟ از اين جهت كه «لذت نظر» اهميت فوقالعادهاى دارد كه از لذات ديگر برتر و بالاتر است، يا از اين نظر كه جمله «ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ» لذات ذائقه و شامه و سامعه و لامس ه را بيان مىكند، ولى جمله «تَلَذُّ الْأَعْيُنُ» بيانگر لذت چشم است؟.
بعضى، نيز عقيده دارند: جمله «ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ»، اشاره به تمام لذات جسمانى است، در حالى كه جمله «تَلَذُّ الْأَعْيُنُ» بيانگر لذات روحانى است، چه لذتى در بهشت بالاتر از اين كه انسان با چشم قلب، به جمال بى مثال پروردگار نگاه كند كه يك لحظه آن از تمام نعمتهاى مادى بهشت برتر است.
بديهى است هر قدر شوق يار بيشتر باشد، لذت ديدار بيشتر است.
سؤال:
در اينجا سؤالى براى مفسران مطرح شده، و آن اين كه: آيا عموميت و گسترش مفهوم اين آيه، دليل بر اين است كه اگر مطالبى را كه در دنيا حرام است در آنجا تقاضا كنند، خداوند به آنها مىدهد؟.
پاسخ:
طرح اين سؤال در حقيقت به خاطر عدم توجه به يك نكته است و آن اين كه: محرمات و زشتىها در حقيقت همچون غذائى است نامناسب براى روح انسان، و مسلماً روح سالم اشتهاى چنين غذائى نمىكند، و اين ارواح بيمار است كه گاه به سموم و غذاهاى نامناسب متمايل مىشود.
بيمارانى را مىبينيم كه در هنگام مرض، حتى تمايل به خوردن خاك و يا اشياء ديگرى از اين قبيل پيدا مىكنند، اما به مجرد اين كه بيمارى بر طرف شود،