تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٠
«هود» عليه السلام «گفتند: آيا تو آمدهاى كه ما را با دروغهايت از خدايانمان برگردانى» «قالُوا أَ جِئْتَنا لِتَأْفِكَنا عَنْ آلِهَتِنا». «١»
«اگر راست مىگوئى، عذابى را كه به ما وعده مىدهى بياور»! «فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ».
اين دو جمله، به خوبى بيانگر انحراف و لجاجت اين قوم سركش است؛ چرا كه در جمله اول، مىگويند: چون دعوت تو بر خلاف معبودانى است كه ما به آن خو گرفتهايم و از نياكانمان به ارث بردهايم، دروغ و افتراء است.
و در جمله دوم، تقاضاى عذاب مىكنند، عذابى كه اگر رخ دهد راه بازگشتى در آن مطلقاً نيست، كدام عاقل تمناى چنين عذابى را مىكند، هر چند به آن يقين نداشته باشد؟
***
ولى «هود» عليه السلام در پاسخ اين تقاضاىِ نابخردانه چنين «گفت: علم و آگاهى تنها نزد خداوند است» «قالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ».
او است كه مىداند در چه زمان، و با چه شرائطى عذابِ استيصال نازل مىگردد؟ نه به تقاضاى شما مربوط است، و نه به ميل و اراده من، بايد هدف كه اتمام حجت است، حاصل گردد؛ چرا كه حكمتش چنين اقتضا مىكند.
پس از آن افزود: «وظيفه اصلى من اين است كه: آنچه را به آن فرستاده شدم به شما ابلاغ كنم» «وَ أُبَلِّغُكُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ».
مسئوليت اصلى من، همين است، اما تصميمگيرى در مورد اطاعت پروردگار با شما است، و اراده و مشيت عذاب نيز با خود او است.
«ولى، من شما را گروهى مىبينم كه پيوسته در جهل و نادانى اصرار داريد»